عبد الجليل قزوينى رازى
485
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
باشد . و آن صفات كه محال باشد خروج بارى تعالى از آن لم يزل ؛ قادرى است و عالمى و حيّى و موجودى كه لم يزل و لا يزال باشد و گر خواجه از مدركى و سميعى و بصيرى و متكلّمى ؛ عالمى خواسته است ، شكّ نيست كه بارى تعالى بهمهء اشيا عالم بوده است در فيما لم يزل ، و عالم است و عالم باشد ، و در شرح اين مسائل مجمل و مفصّل شيوخ اهل عدل و اماميّه كتب و تصانيف ساختهاند و شرح همه درين مختصر ميسّر نشود و ما را بجواب اين مدّعى مشنّع اين قدر كفايت است . امّا فضيحت آن « 1 » فضيحت درين مسأله كه « 2 » بر مذهب خواجه مصنّف است كه گويد : قادر نتواند بودن بىقدرت ، و عالم نتواند بودن بىعلم ، و حىّ نتواند بودن بىحيات ، و سميع و بصير نباشد بىسمع و بىبصر ، و اين همه علّت « 3 » و آلت است آنگه خداى را قديم خواند و هشت قديم دگر با وى اثبات كند پس با اين مذهب به دو اعتقاد كج شايد كه بر مذهب موحّدان طعن نزند و تصنيف نسازد كه خبث مذهبش به آب صد دريا پاك نشود همه نامعقول ، ناموزون ، برين وجه كه بيان كرده شد ، و الحمد للّه على اثبات التّوحيد و نفى التّشبيه . آنگه گفته است : « و فضيحت سيوم آنست كه : منكر باشند رؤيت قديم تعالى را چنان كه سلف صالح گفتهاند و قرآن بدان ناطق است و امامين اثبات كردهاند رؤيتى بىتشبيه و بىجهت چنان كه دانند بىچون ، بينند بىچون « 4 » » . اما جواب اين كلمات آنست كه : شيعت اماميّه نفى رؤيت مجاهره كنند چنان كه جهودان از موسى خواستند كه أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً « 5 » تا بعقوبت عاجل سوخته شدند فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ « 5 » و نفى آن رؤيت كنند كه مجبّره و مشبّهه اثبات مىكنند كه بدين چشم سر خداى را ببينيم امّا رؤيت بدان وجه كه ذات متعالى را ببينند نه
--> ( 1 ) - ح : « اين » و گويا همين درست است . ( 2 ) - گويا اين « كه » هم در اينجا زايد است مانند آنچه اندكى پيش گذشت . ( 3 ) - ع : « غله » و ساير نسخ كما فى المتن و احتمال اينكه « اصل « عدت » بوده است بضم عين و تشديد دال و تاء در آخر بر وزن مدت » منتفى است بدليل سبق قول معترض در صفحهء گذشتهء « بىعلتى و شبهتى و آلتى » . ( 4 ) - ح د : چنان كه داند بىچون و بيند بىچگونه » . ( 5 ) - از آيهء 153 سورهء مباركهء نساء .